رضا قليخان هدايت

1708

مجمع الفصحاء ( فارسي )

عقاب‌وار ز يكديگران رباينده * نكرده گوش به آوازهء سراى عقاب نشان آتش دوزخ نديده‌اند بلى * كه از گنه سپر افكنده‌اند بر سر آب اگر چنين بود احوالها نه بس مدت * سپهر زير و زبر دان جهان يباب و خراب ترا اسير توان كرد هم بگفتهء تو * عقاب را نتوان زد مگر به پر عقاب مجوى با تن بىخير حلّه‌هاى بهشت * كه ديد بر سر ابليس طيلسان ثواب منجمان را لعنت كنى وانگاهى * به جان همىطلبى حكم اهل اسطرلاب اگر منجم كذاب شد تو زو بترى * ز بهر آنكه منافق شقىتر از كذاب تكبرى و غرورى گرفته اندر سر * ز بهر آنكه مهياست خواجه را اسباب مگو درشت كسى را كه نرم بايد گفت * بخار پشت مكن عرضه سينهء سنجاب ز بارنامه بر آن مركبى سوار شدى * كه آسمان و زمينش بود عنان و ركاب به عرضگاه قيامت چه مىبرى چو ترا * صحيفه بىعمل است و زمانه پرالقاب مسببان تو اينجا مقربان امير * موكلان تو آنجا فرشتگان عذاب شنو نصيحت پير اى جوان باده‌پرست * مده به باد جوانى بعشق بادهء ناب به چشمهاى تو اندر خيال دلبر و مى * به گوشهاى تو اندر سماع چنگ و رباب به عشق و هزل و هوس روزگار خرج مكن * كه بس دريغ بود خاصه روزگار شباب ز دست عيش تو اى پير چون كمان گشته * بجست عمر چنان كز كمان جهد پرتاب خزان چو تير چو برگ درخت عمر تو ريخت * چو برف ساخت ترا روزگار پر غراب شكست خانهء عمر تو را سپهر ستون * گسست خيمهء عيش ترا زمانه طناب ز درد روز جوانى ز ديده اشك مريز * نثار زر چه كنى هرزه لؤلؤ خوشاب چو عمر ضايع كردى منال بيهوده * چه سود ز انده رستم چو كشته شد سهراب به زهد گفتن توحيد چون قوامى نيست * كه با اثر سخنست از اصالت اصلاب پزد به خاطر نانى كه در دهان خرد * شود گداخته همچون طبرزد و جلاب هنوز باش كه جان در تنور دل دارد * عروس زير نقابست و مه به زير سحاب